
امشب صدای نفسهای خودمو میشنوم در حالی که حس میکنم زنده بگور شدم....
بدون تو چطور نفس بکشم؟؟؟؟
بدون تو....بدون تو میمیرم....
کاش بهت زنگ میزدم و میگفتم که نرو...از پیش من نرو...
ولی بیشتر از این راضی به عذابت نیستم....
دلتنگتم....به مقدسات عالم که دلتنگتم....
کاش برگردی و بگی که نمیتونم برم تا دوباره نفس بکشم
برچسب: نویسنده: سپیده اسدیپور تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 12:32
نتونستم دووم بیارم...باور کن خیلی تلاش کردم بند مهرم رو از پات رها کنم
مگر گریه امونم میداد...نتونستم...بدون تو نفس بکشم...به عمرم اینقدر قلب و عقلم درگیر نشده بودنولی برای اولین بار عقل مغلوب شددل آدم وقتی نخواد بسازه تمام اعضای بدنتو از کار میندازهتب می کنی...دستات میلرزه...پاهات توان ایستادن نداره...و گریه...مگر این گریه لعنتی بند می اومد...نمیدونم این همه اشک از کجا بود!!!کم آوردم.....نتونستم دلم رو به نبودنت راضی کنم
برچسب: نویسنده: سپیده اسدیپور تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 12:32